تبليغاتX
لاغری وتناسب اندام
همچنان تلاش میکنم تا به هدفم بسم.
من هستم و همچنان رژیم ادامه داره. میبوسمتون.
+ نوشته شده در  شنبه 25 آبان1387ساعت 23:15  توسط الی | 
خب بنده بیش از ۲ کیلو کم کردم و دوباره وارده دهه ۸۰ شدم. حالا پیش به سویه دهه ۷۰. اصلا وقت ندارم و نمیتونم وقتم رو الکی هدر بدم باید زودتر وارد دهه ۷۰ و بعد ۶۰ بشم.

نه اشتباه نکنیدا نه عروسی در پیش دارم نه تولد و نه عذا . فقط به این نتیجه رسیدم که مگه قراره چقدر عمر کنم که نصفشم به دغدغه اضافه وزن هدر بشه . میخوام هر چه زودتر از شر این دغدغه ذهنی خلاص بشم .شر این چربی ها رو از سرم کم میکنم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 آبان1387ساعت 21:11  توسط الی | 
سلام به همه دوستایه گلم. مرسی که بهم سر میزنید. من خوبم .برنامه رژیمم هم به راهه.

ولی اصلا حس ورزش نیست. شاید از ماه دیگه دوباره نوشتم بدنسازی و ورزش رو شروع کردم .ولی فعلا که اصلا حسش نیست. فعالیتم خلاصه میشه به کارایه معمولی و شاید بعضی روزا نیم ساعت پیاده روی.

فعلا همین. تا بعد

+ نوشته شده در  شنبه 18 آبان1387ساعت 14:52  توسط الی | 
خب من همچنان رژیمم.

 اومدم یه خبری از خودم بدم و برم. برنامه غذاییم خوب پیش میره و فک کنم اینبار کمی با دفعه هایه قبل فرق کنه. همیشه وقتی شروع میکردم از همون اول نا امید بودم ولی اینبار یه انرژیه مضاعف دارم. با اینکه وزنم یه عالمه زیاد شده ( شدم ۹۲)ولی نمیدونم چرا ناراحت نیستم و مطمئنم اینبار موفق میشم..

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 آبان1387ساعت 15:35  توسط الی | 
من رژیمم.حرفایه قبلی معنیش این نیست که دیگه رژیم نیستم یا دیگه اینجا نمیام. میام هر روز میام. به همتون هم سر میزنم. اما باور کنید حس نوشتن نیست. چند وقت نمیخوام بنویسم اما به محض اینکه حسش اومد میام و بازم مینویسم

تک تکتون رو دوست دارم .

دکتر سارایه گلم . ترنج مهربونم. انار بانو. دیانایه مهربون.نیاز نازنین و خوشگل.ملانی، لادن،آمانیتایه صبور. همتون رو میبوسم.

سامیا جونم خیییییییییییلی خوشحالم که برگشتی. منم الان حدوده 92 .93 کیلو شدم ببینم تا عید کی بیشتر کم میکنه ها.

 وایییییییییییییییی بهارکم از پیغامت خیلی خوشحال شدم مگه میشه تو مهربون رو فراموش کنم. خیلی دوستت دارم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 آبان1387ساعت 15:54  توسط الی | 
زندگی ما تپلا مثل یه میخ محکم رویه یه زمین سفته و ما هم مثل یه کش به اون میخ محکم و زمین محکمتر بسته شدیم. سعی و تلاش میکنیم از این موقعیت و این وضع وحشتناک راحت بشیم. گاهی اهسته و گاهی با تمام قدرت به جلو میریم ولی افسوس و صد افسوس که تا یکم شل میکنم پرتاب میشیم به جایه اولمون و حتی اینبار به اون میخ لعنتی نزدیکتر شدیم.وقتی ول میکنیم محکم میخوریم زمین .خرد میشیم میشکنیم.و...

ببخشید بخاطر حرفایه نا امید کننده ام .ولی این حرفا حداقل تویه زندگی خودم یه واقعیته یه واقعیت تلخ.واقعیت شکننده.

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 آبان1387ساعت 12:45  توسط الی |